YЯOTƧIH

0

ارائه شده توسط  : هیات تحریریه وبسایت yrotsih.com

(توجه: این مقاله برای اولین بار در ایران منتشر میشود. هیات علمی وبسایت ایروتسی امیدوار است بدین وسیله بتواند برای نخستین بار منتقدان کرنولوژی موجود تاریخی در دنیا را معرفی و  کانونی برای ارتباط پژوهشگران این حوزه در سراسر جهان باشد .از دوستانی که علاقه مند به اشتراک مقالات ترجمه شده توسط این وبسایت هستند خواهشمندیم اینکار را با رعایت امانتداری انجام داده و منبع مقاله را با ذکر این وبسایت به خواننده اعلام کنند. ضمنا گروه تلگرامی ایروتسی به آدرس "https://telegram.me/joinchat/BQq0wD19gjiwNqEyJZWBcA" دایر میباشد که علاقه مندان میتوانند با پیوستن به آن در جریان برنامه ها ی "بنیاد ایروتسی" قرار گرفته و مشارکت داشته باشند.)

 

دروغی که بزرگ شد
جعل فرهنگ های باستانی شرق نزدیک
اُسکار وایت موسکارلا

 


ترجمه : سلمان سهیلی

فعالیت های باستانشناسانه دنیای واقعی، پرده از این راز بر می دارد که مصنوعاتِ باصطلاح از زیرخاک در آمده که در این مقرهای بازاری حضور دارند شامل هم مجعولات و هم اشیاء سرقتی هستند . خاستگاه نوع اول اختراع شده است و خاستگاه نوع دوم ممکن است هرگز شناخته نشود . اما راستش را بخواهید نباید دلالان را بخاطر ایجاد اختلال در نظامِ کار سرزنش کرد . چرا که اگرچه دلالان می توانند سرچشمه خاستگاه های جعلی و ادعاهای پیرامون اصالت اشیاء غیر حَفری باشند ، این محقق و موزه دار هستند که با انتشار و یا نمایش آنها بعنوان اجناس اصلِ مکشوفه در مقر یا محوطه باستانشناسی X  ، قصه پردازی می کنند.مسئولیت تمام و کمال و نهایی انتشار بدعت های دروغین همینجا نهفته است. تک تک ما قربانی نبود انعکاس پژوهشگرانه و تحصیلات ناکافی شده ایم .و به همین خاطر است که باستانشناسی یک جنبه آسیب پذیر هم دارد . مشکلی که ما هنوز با آن دست به گریبانیم اینست که بسیاری محققین ترجیح می دهند حتی بعد از دریافت حقایق علمی نادان بمانند . زیرا "دیدن آنچه که درست جلوی چشمان شماست نیاز به تقلای دائمی دارد" (جورج اورول) . 

در زیر نمونه های خلاصه ای می آید که مشکل مصنوعات غیرحَفری – چه کُهَن  و چه امروزی- که با خاستگاه مجعولشان منتشر شده و با نتیجه گیری های غلط تاریخی ، باستانشناسیک یا تاریخ هنری عجین اند را بیان می کند. لذا ما در اینجا به خاستگاه های جعلی یکسان نمی پردازیم. مثلا با شیء مجعول لرستانی منسوب به لُرستان و یا یک سند سومری مجعول منسوب به بین النهرین کاری نداریم.
- مصنوعات بین النهرینی بازیابی شده در لُرستان همچون ظروف ، حلقه های پادشاهی ، اسلحه و غیره که بسیاری از آنها حامل کتیبه هایی هستند که به تاریخ اَکِدیان تا هزاره اول پیش از میلاد بازگشته و تاریخ هخامنشیان را نیز در بر دارد .
- کاسه های فنیقی در ایران
- اجسام منتسب به دره هندو در لرستان
- الواح سومری در لرستان
- اجسام لرستانی در فینیقیه
- اجسام لرستانی در کاپادوکیه
- مصنوعات زرتشتی در لُرستان
- اجسام اَکدی در حال انتقال به کرمان ایران
- اجسام سلسله های آغازین در آذربایجان
- اجسام اورارتویی در حوزه خزر
- اجسام اورارتویی در لُرستان
- اجسام اورارتویی در منطقه خابور
-  اجسام لرستانی در اورارتو
- اجسام  آسوری در اورارتو
- مصنوعات ایلامی و کاسی در محدوده خزر
- اجسام هخامنشی در یونان و آناتولی
- ساخت مقرهای باستانشناسی همچون زیویه ، اَملَش ، همدان، اوکسوس و ... ، نیز هر مقدار مصنوعات شسته رُفته و مرتب شده که شناسایی شده اند. این مکشوفات را  مقایسه کنید با آثار منتشر شده یونانی ، رومی ، عبری ، عربی، سِلتی ، لیبیایی و ... ، سکه ها، کتیبه ها و مقرهای باستانشناسی در کُلِ قاره آمریکا (نگاه کنید به اپشتاین 1980 ، راس و رینالد 1978).

باستانشناسی بازاری همچنین مصنوعات و پیکر نگاره های ساخت امروز را که هرگز از طریق باستانشناسی پرزحمت معیار بدست نیامده اند در سطح جهانی ارائه داده است . این مقوله شامل مجعولات متعددی است :

هنر هخامنشی :
                      آینه های تندیس دار
                      دست بند
                      پیکرتراشه
                      بشقاب های نگاره دار
                      طیفی متنوع از ظروف دسته دار آمفورا
          
          طیفی متنوع از ظروف سَرحیوانی
                     پیکره ها و تصاویر برجسته پرسپولیسِ نو
                     اسلحه طلا
                     ظروف ساخته شده از فلزات و سنگ های گرانبها
                     طیف متنوعی از جواهرات
                   

هنر امروزین: پیکرنگاری
               ظروف
               پرتره ها

 مذهب ایرانی:
            پیکرنگاری و گاه نگاری زرتشتی
            پرستش آناهیتا
لرستان:
           توسعه پیکرنگاری
           توسعه ساخت و تولید مصنوعات
مارلیک:
          پیکرنگاره ها
          پیکرَک ها
آناتولی :
          پیکر نگاره ها
          پیکرَک ها
لِوانت:
          پیکرنگاره ها
          پیکرتراشه ها
بین النهرین:
         پیکرنگاره ها
         پیکرتراشه ها
این تحقیق اساسا سه هدفِ هَمبسته دارد : وقایع نگاری جعل آثارهنری باستانی خاور نزدیک که در پنجاه و اندی سال اخیر تولید شده اند؛ ضبط و ثبت آثار فروخته شده به موزه ها و کلکسیون ها و نیز آثاری که هنوز برای فروش در دسترس اند؛ و روشن ساختن ارتباط نزدیک بین دانش و تجارت که توفیق به جعل را تسهیل می کند.
در کاتالوگ پیش رو آنجا که اصالت یک شیء به چالش کشیده می شود ، شیء مذکور در درجه اول غیرحَفری است.اساس این اتهام بسیار ساده است : سبک ، پیکرنگاری ، الگوی نگاره ها و تزئینات و یا فنون تولید آن نمی توانند در فضا و حال و هوای شناخته شده فرهنگ منتسب به آن قرارگیرند. در برخی موارد شیء مذکور با آنچه از فرهنگ کهن انتظار می رود ناهمخوان است . همه اشیاء حَفری بررسی شده در کاتالوگ حاضر در معرض این سوال قرار گرفته اند : "چرا این شیء اصل است ؟" فعالیت های بازار و تولیدکنندگان است که اتخاذ این روند متناسب را ایجاب می کند . اگر جوابی مثبت برای این سوال شکل نگیرد ، تشکیک و به چالش کشیدن موضوع ضروری می گردد. سوال معمول ترِ "چرا این شیء جعلی است؟" در واقع سوالی ثانویه است . اگر چه سوالی کاملا قانونی  است ولی افرادی که شیء متعلق به آنها و یا انتسابات وارده  از سوی آنها به شیء مذکور مورد چالش قرار می گیرد اغلب این سوال را با لحنی خشن می پرسند. اما این سوال چه صادقانه پرسیده شود و چه سوگیرانه در هر صورت نامربوط است . چرا که جواب آن به سوال اصلی بر می گردد :"چرا این شیء کهن است؟" پاسخ این سوال ، تست تعهد و مسئولیت پذیری است . درست تر بگوییم ، منظور این نیست که هر شیء غیرحَفری تا زمان اثبات بی گناهی اش باید گناهکار(مجعول) پنداشته شود بلکه هر شیء غیرحَفری نباید بطور اتوماتیک بیگناه (کهن) تلقی شود .
سوالات متناسب و تخصصی ارائه شده از طریق دخیل کردن یک شیء در کاتالوگ پیش رو ، از مطالعات مقایسه ای صورت گرفته بر روی شواهد حَفری، زاییده شده اند که اساس تحلیل باستانشناسیک و تاریخی اند. در حالی که این داعیه هنوز تکمیل و تعمیق نشده است همواره از سوی آنان که در اقتصاد و قدرت بازار سهمی دارند و آنان که "عتیقه" می خرند و منتشر می کنند مورد تمسخر قرارگرفته(همانگونه که دیده ایم) و خواهدگرفت. همین کلمه "عتیقه" مشکل ساز است . چرا که زبانی که ما بکار می بریم باید منعکس کننده این واقعیت تاریخی باشد که دلالان و حَراجخانه های فروشنده عتیقه جات ، موزه ها و کلکسیونرها عتیقه می خرند در حالی که باستانشناسان مصنوعات را حفاری می کنند. با این حال یک مصنوعِ اصلِ سرقتی هنوز هم یک مصنوع ساخته شده بدست انسان کهن است . فردی که با انبوهی از اجسام سرقتی و یا باصطلاح سرقتی که دائما از خاک سر بر می آورند کار می کند هیچ گاه انکار نمی کند که برخی اشیاء غیرِحفری باید بر اساس اشیاء غیرحفریِ دیگر ارزیابی شوند. چنین وضعیتی منافی رویکرد عمل گرایانه [[پوزیتیویستیک]] است اما حصول چنین دستاوردی برای همه موارد غیر ممکن است و این مشکل غیرقابل اجتناب است .بنابراین یک مشاهده گر بطور کلی از فراهم کردن زمینه برای تشخیص اصالت در حوزه دانش زیربنایی هنرِ کهن معاف نیست.
همانطور که خواهید دید، ارائه یک اثر مجعول بعنوان نظیر پشتیبان[[Supporting Parallel]] یک اثر مجعول دیگر و پدید آوردن نظامی از مرجع های متقابل که اصالت هر دو مجموعه از اشیاء بعنوان عتیقه جات کُهَن را تضمین می کند امری غیرعادی نیست.
اشیاء مجعول بعنوان نظیر مصنوعات حفری نیز ارائه می شوند. روشی که به حجم محتویات گنجینه قاچاق می افزاید .
پژوهشگران به راحتی خود را محق می دانند که نوشته ها و عکس های غیرعادی و عجیب و غریب و یا آنچه دقیقا اونیکوم خوانده می شود را منتشر کنند و آن ها را تا جایگاه تحلیل و دانش هنر باستانی حاصل از حفاری ارتقا دهند و این اظهارات چیزی نیستند جز ادعاهایی خام و پوچ. نظیره ها [[Comparanda]] برای مکاتبات رسمی ارائه می شوند اما جزئیات تخصصی مربوط به آنها اغلب نادیده گرفته می شوند . تناظر و قیاس منطقی [[Syllogism ]] که از این طریق به ما ارائه می شود به لحاظ منطقی و باستانشناسیک غلط است : این یک آمفورا با دسته های حیوانی شکل است ، هخامنشیان نیز آمفورا هایی شبیه به این ساخته اند ، بنابراین مورد پیشین یک اثر هخامنشی است که در طول این دوره زمانی تولید شده است . معمولا تعریف سبک و فرم را بیهوده با هم مختلط می کنند و انحرافات مورد پیشین به ندرت مشخص و تایید می شود تا چه رسد به این که فهمیده شود. اگر انحرافات تشخیص داده شود آنها را طوری ارائه می دهند که پیام اصلی و قابل دسترسی برای همه ، گمراه کننده باشد. به جای اینکه بخوانیم شیء I در 1 ، 5 ، 10 یا 50 سال پیش ساخته شده است تا به فروش برسد" [[I was manufactured 1,5,10 or 50 years ago to be sold  ]] و به جای اینکه ذکر شود که یک جای مندرجات مربوطه ناواضح و خراب است و می لنگد ، ویا گرامر اشتباه است و باصطلاح تقطیع درست جمله غیرممکن است و بجای یک عکس العمل منفی یا سوالی ،با ترجمه ای آشکارا غلط و پوشیده در لفاظی و روده درازی های دانشگاهی مواجه خواهیم شد : من یک مصنوع آشوری ساز [[Assyrianizing ]] هستم که بدست یک استاد ناوارد ایالتی در جایی در ایران کُهن ساخته شده ام و این استاد نمی تواند مدل را به درستی کپی کند ؛من توسط یک انسان ماد کهن یا یک لُر ساخته شدم که اشکال هخامنشی را پیش بینی می کند و یا یک چزانه که پیکاسو را پیش بینی می کند؛ من برای نخستین بار یک دانش جدید تاریخی ،فرهنگی ،پیکرنگاره ای ،الهیاتی یا فنی را آشکار می کنم ، البته چون طی یک حفاری کُند و طاقت فرسا از زیر خاک بدست آمده ام و از بدنه متن همراه من به خوبی محافظت نشده است ناشناخته می مانم . من یک اونیکوم هستم ، یک عتیقه که فراتر از اینها مهیج و ارزشمند است.


[[I am an assyrianizing artifact made somewhere in ancient Iran by a provincial unskilled craftsman, unable to copy a model correctly; I was made by an ancient Mede, or an ancient Lur, anticipating Achaemenian forms, an ancient Cezanne anticipating a Picasso; I reveal for the first time new historical, cultural, iconographical, theological, or technical knowledge otherwise unknown from a poorly preserved text corpus and from artifacts unearthed by painfully slow archaeological work. I am an Unikum, an antiquity all the more exciting-and valuable.10]]

 

این نکته بدیهی فراموش نشود که این بیشمار ژورنال تحقیقاتی که درواقع سردبیرها و هیئت تحریریه ها هستند ، اجازه می دهند تا این نامعقولات ضد باستانشناسیک منتشر شود . بنابراین بازبینی متون و نظارت پژوهشی در بسیاری موارد در واقع شامل نظارت جاهلان بر جاهلان  است و به باستانشناسی اجازه می دهد تا رشته ای بی حساب و کتاب و ضد معرفت شناسی باشد . و دقیقا حکایت از مشکل اساسی دانش باستانشناسی می کند.
هر دلیلی که برای توضیح و توجیه چنین پیامدهایی ارائه کنیم در نهایت نامربوط تلقی می شود : آنچه مربوط و بجاست موفقیت لفاظی ها است که کماکان به چاپ می رسند. این رشته دانشگاهی با نادیده گرفتن این حقیقت که چنین نگرشی ریشه باستانشناسی را خواهد زد ، بطور کلی وفاق بازار و دانشگاه را همچون یک رفتار عادی قوم وخویشی پذیرفته است. شک محوری ، این امکان را که هنروران ایالتی درواقع هرگز در ممالک خارجی کار نکرده اند مستثنی نمی کند (ببینید: کانبی 1971:41f ) اما ایجاب می کند که چنین استنادی ریشه در سوابق باستانشناسی داشته باشد نه در احکام و حدسیات یکی از کارکنان موزه هنر یا یک محقق بیسواد .
برخورد با سوءبرداشت های اینچنینی از واقعیت عملا و اساسا از همه نشریات اشیاء مجعول حذف شده است . احتمال این که ناشرِ یک شیء غیرحَفری ،خوانندگان را از حقیقت غیرحَفری بودن آن شیء آگاه کند و آنها را مطلع سازد که آن شیء یک کالای تجاری است و فاقد محل اکتشاف یا تاریخ است همان قدر زیاد است که احتمال شیر دادن یک نره گاو .  وقتی بحرانِ (بخوانید هرج و مرج) روش شناختی کنونی چنین باشد طبیعی است که بسیاری از پژوهشگران برده فرهنگ بازار باشند. نوشته جات ایشان سعی دارد به زور شما را وادارکند تا دکان و بساط عتیقه فروشی شان را با اتکا به مزایا و کیفیت اجناس شان ،به عنوان مقر باستانشناسی بپذیرید. نادیده گرفتن چپاول مقرهای باستانشناسی و نادیده گرفتن نقش بازار و کنترل فعالیت های سازمان یافته در حین و پس از چپاول موجب می شود که این پژوهشگران غلام حلقه به گوش این باور تصویب شده باشند که عتیقه همواره کُهن است.
 نظام بالادستی و شایسته سازی موجود درآن از ما انتظار دارد تا یک عتیقه به تازگی کشف شده را بپذیریم و همچون یک موهبت به آن خوش آمد بگوییم  درحالی که دست روی هرچه بگذاریم یک عتیقه نوزاده است.
بس بسیار باستانشناسان و کارشناسان تاریخ هنر شرق نزدیک از این حقیقت که باستانشناسی بدون مصنوعات حَفری  هیچ مرکز ثقلی نخواهد داشت روی می گردانند. مصنوعات حَفری قوت غالب باستانشناسی است . ایشان بدون درنظرگرفتن عواقب کار طوری عمل می کنند که بتوانند به همه مصنوعات حفری،خریداری شده ، اصل و مشکوک فرصت برابر بدهند و با نظر مساعد اقدام مثبت و منصفانه بعمل بیاورند.آنها فرهنگ کُهن شرق نزدیک را جعل می کنند . ما همه بدنبال یک یقین گریزپا هستیم . اما اگر حتی در گفتمان باستانشناسیک ، امری متقن در پیش روی ما حضورداشته باشد ، پیش از آنکه قابل فهم باشد باید تجربی باشد و قابلیت مقدماتی تجربه شدن در قالب مصنوعات مکشوفه در مقر باستانشناسی را داشته باشد. اصل امساک که برطبق آن اشیائی که هنوز وجود آنها مشخص نشده است نمی توانند برای استناد به موجودیت شان ارائه شوند باید مانند  خطوط سرمشق یک کتاب تمرین مورد تقلید همه کتب باستانشناسی قرار گیرد .قانون دیگری که می بایست مدنظر قرار گیرد اینست که "یقین"،به ندرت در بازار گیر می آید.
اگر پژوهش حاضر را ستیزه انگیز ارزیابی می کنید و پژوهشگر آن را یک قاضی می پندارید که بی وقفه و یکی پس از دیگری حکم اعدام صادر می کند ،شما خوانندگان را به این گفته ارجاع می دهم : به داستان گوش بسپارید نه به گوینده داستان .اما با درنظرگرفتن کاتالوگ حاضر در این کتاب،  وجدانا انتظار به تعویق افتادن مجازاتم را ندارم . اگر این رساله را هجوکننده و عصبانی می یابید تنها می توانم اظهار کنم که ادبیات پیش نویس این رساله از این هم تندوتیز تر بوده است که البته این موارد در این رساله حذف شده اند. و لازم ندیدم هجو بیش از حد بکار برم چرا که پیش تر در توصیفات و جمع بندی های موجود دربسیاری از نشریات ذکرشده  ، زبان هجو به گونه ای دست و دلبازانه و البته بدون خودشناسی بکار رفته است .باقی متن شامل واکنش کسی است که (برای مدتی بیش از سه دهه) فرهنگ جعل اشیاء را زیر نظر گرفته است و شاهد قدرت تخریب ، افساد و کنترل آن بوده است و اکنون بدون هیچ عذرخواهی نتیجه کار را ارائه داده است.اگر رویکردهای اظهار شده بیش از حد آموزگارانه و تعلیمی به نظر می رسند علت تقریبی آن را می توان با استناد به ج.کونی (1936:22) دریافت که چنین می گوید:"...هرگونه بررسی یک سندمجعول باید با رویکرد تعلیمی صورت گیرد" . کلیه تحلیل های تاریخ هنر کیفیتی ذهنی دارند(معنا همیشه توانایی به اثبات رسیدن را ندارد) اما همین ذهنیت نسنجیده و خیره سرانه است که به هنگام مواجهه با یک شیء کژنَهاد غیرحَفری ، شواهد کُهن و حفری را نادیده می گیرد و تحریف می کند. باستانشناسان و کارشناسان تاریخ هنر حق ندارند به بازار بعنوان منبع دانش تاریخی اعتبار ببخشند . و نیز نباید از تعمق درباره اینکه چرا حفاری ها موفق به تولید کژنهاد ها و اونیکوم منتشرشده توسط آنها نشده اند معاف شوند.
در بیان نتیجه گیری ها ، تاریخ گرایی برای من یک دغدغه مربوط نبوده است . نقصان های پژوهش های پیش از جنگ جهانی دوم را تا حدودی می توان درک کرد، اما قطعا آنها نمی توانند رفتار غیرخردورزانه مداوم این رشته دانشگاهی از دهه 1960 را تبرئه کنند. حقیقت اینست که از این فراتر هم می توان رفت و گفت که ما چه در 1900 زندگی کنیم و چه در 1999 ، شعور عرفی باستانشناسی (چنین چیزی وجود دارد) باید از بروز بیشتر ادعاهای بدشگون رساله حاضر در مورد محل های اکتشاف و اصالت ها جلوگیری می کرد.
مسائل مطرح شده در اینجا درباره جعلیات ، تنها از راه تسلیم آنها به یک بررسی غیرمغرضانه حل خواهد شد: آیا نتیجه گیری ها درستند یا غلط اند و چرا؟ مطرح کردن مسائل مجعولات آنگونه که در این رساله می بینید در واقع مطرح کردن مسئله مخالفت با نظرات منتشرشده بسیاری از پژوهشگران برضد نظرات من هم هست . من با این قضیه مشکلی ندارم. محرکی که به انجام این بررسی وادارم کرد دانش فرهنگ اجسام باستانی است که کسب کرده ام و آنرا ملکه ساخته ام. بعنوان یک حفار و باستان شناس (در هیئت مدیره و بهترین مفهوم این واژه اغلب مورد توهین قرارگرفته) و بله ! بعنوان یک موزه دار ، تجربه ام این اطمینان را به من داده است که وظیفه کنونی را بر عهده بگیرم . اما غیرمنطقی نیستم و اعتراف می کنم که در تحلیل نهایی این تحقیق، نتیجه گیری یک نفر به تنهایی کفایت نمی کند. هنوز این رشته دانشگاهی و بویژه دانشجویان این رشته اند که باید تصمیم بگیرند آیا من محق هستم یا متکبر.
شیء غیرحفری خود به تنهایی گویاست . داستانهایی که همراه آن می آیند ، مثلا اصل بودن آن یا اینکه از مقر باستانشناسی مشخصی آمده است یا اینکه قسمتی مشخص از یک کلکسیون قدیمی است ، چیزی بیش از یک قصه نیستند. این اظهارات با ارزیابی تاریخ واقعی این اشیاء آشکارا بی ربط اند (و اغلب دروغ هایی عیان اند – همانطور که همه موزه داران ، روسای موزه ، هیئت امنا ، کلکسیونرها و فروشنده ها می دانند ، نگاهی اجمالی به کونی 1962:22  و هس 1974:148  بیاندازید ) . دو پاردن(1932:62) زیرک و همیشه قابل اعتماد سالها پیش چنین گفت و کسی گوش نکرد:" افراد را باور نکنید، چیزها را باور کنید " (و دی.اچ.لاورنس در جایی گفته است : داستان را باورکنید نه داستان سرا را) . آنچه پیش روست ،گواهی است بر اینکه بسیاری اشیاء غیرحَفری این داستان را حکایت می کنند و اگر به آن گوش فراداده شود آنها تاریخ و عمر بلند و رسا بازگو می کنند :"ماساخته شده ایم تا فروخته شویم " . این ها حقایقی هستند که تحقیق حاضر به اطلاع خواهد رساند.
در مقاله خود (1977b )  نشریات پژوهشگران متعددی را مثال زدم که اشیاء مذکور را منتشر کرده بودند. در اینجا نیز نام بسیاری از پژوهشگران ، کارشناسان تاریخ هنر و باستان شناسان را در متن و کاتالوگ اشیاء خواهید دید. همانطور که دوپاردن ، یک نسل قبل ، به درستی نوشت (1932:626) " Et si nous dressons la liste des dupes elle serait , a bien peu de noms pres celle dupantheon de nos archeologues  
"
این گفته هنوز هم  به کار می آید . نقل قول هایی که گوینده شان مشخص است قابل اجتناب نیستند چرا که افراد ، منتشر کننده آنها هستند؛نقل قول های همچنین مجال و محل انتشار مشخص دارند-سابقه ای برای پذیرش(چندجانبه) مجعولات بعنوان سند و اینکه چگونه در میان ادبیات باستانشناسی جا باز کرده اند.من هیچ خصومت شخصی با افراد ندارم . جدل من با وضعیت کنونی آموزشی و پژوهشی تاریخی باستانشناسی و هنر است . در کاتالوگ حاضر همه نمونه های مجعولات که توسط خودم در 1977b و 1979  ارائه شده اند را تکرار نخواهم کرد . اغلب ، اولین و آخرین نمونه شناخته شده برای خودم و در برخی موارد برای دیگران را در جای مناسب نشان می دهم . کسانی که به جزئیات کاملتری از تاریخ نشریات نیاز دارند می توانند به مقالات متقدم و نمونه های جدیدتر گزارش شده در اینجا رجوع کنند.(و ضمنا از مرور لیست پژوهشگرانی که طبق ادعایشان به خاطر کمک به یک دلال در نوشتن کتابچه راهنمای کلکسیونرها مورد قدردانی آن دلال قرارگرفته اند غفلت نکنید اِدی 1976 vii ) .
من از پژوهش انفرادی 1977b راضی نیستم؛این پژوهش از آنجا که بنا بود در موعدی مقرر تحویل داده شود با عجله انجام شد و بعدتر مشخص شد که موعد مقرر به اشتباه ذکر شده است .بسیاری از قسمت ها بویژه تعدادی از مجعولات که برای خودم شناخته شده بودند اما منتشر نشده بودند (من در آنجا تنها با اجسام منتشر شده سر و کار داشتم) و نیز دیگر قسمتهایی که هنوز به طور کامل مورد ارزیابی قرار نداده بودم حذف شدند.در آن زمان آشکارا نمونه های بسیار دیگری وجود داشتند که هنوز برایم ناشناخته بودند.در کاتالوگ مبسوطی که بدنبال می آید تقریبا همه اشیاء مجعول و سوال برانگیز شناخته شده برای خودم را -چه پیش تر منتشر شده و یا نشده باشند - لیست کرده ام .ضمنا برخی اشتباهات چاپی در املا و تاریخ نشر اشیاء  نیز در آن پژوهش وجود داشت . برخی ناشی ازخودم بودند و برخی ناشی از چاپ کننده اثر.با این وجود به ویژه از خلال پاسخ های دانشجویان که به هر حال من برای آنها این اثر را نوشته ام مطمئن بودم که این پژوهش انفرادی هدفمند است. من برای دانشجویان می نویسم ؛اما به هر حال این اثر سوهان اعصاب پژوهشگران مغرض نیز هست .(نگاه کنید به استرومنگر 1976-77 که جواب آن را در 1980-81 داده ام ) . برخی از موارد منتشر شده در آنجا را در بخش مقدمه و کاتالوگ به همراه اطلاعات جدید و اندیشه های جدید منتشر خواهم کرد.
سعی کرده ام  به تعداد کافی عکس منتشر کنم تا مقطع عرضی اشیاء مجعول مورد دسترس را هم نشان دهد . همچنین بر آنم تا نام تعدادی از موزه داران و کلکسیونرهایی که با من همکاری کرده و عکس در اختیارم گذاشتند را ثبت کنم.مسئله دیگر این است که
هیچ پژوهشگری بیش از کسری از اجسام پوشش داده شده توسط تحقیق و تدریس را نمی بیند و لمس نمی کند و عکس ها بزرگترین بخش داده های مورد بررسی هستند. در واقع وضعیت تحقیق حاضر نیز به همین منوال است: اما خوب به خاطر داشته باشید ، اگر کسی من را متهم کند که "صرفا" از طریق آزمودن یک عکس خود را مجاز شمرده ام چیزی را مجعول بپندارم ، آن شخص باید همان روند یا متدلوژی(درواقع معیار) را که می خواهد اکثر اشیاء را صرفا با دیدن عکسشان اصل بپندارم ،محکوم کند. من هر دو شیوه را بکار می بندم اما عکس های خوب ،بسیار افشا می کنند و قضاوت مستقل را ممکن می سازند. موزه دار یا محققی که عکس یک باصطلاح شیء قدیمی را منتشر می کند ، توقع دارد حرفش را بپذیریم (اغلب چیزی بیش از این ارائه نمی دهد) و عکس را مدرک بیانگاریم ؛ من هم به همین مدرک ها نگاه انداخته ام .
استاد شعور و تحلیل علمی ، شرلوک هولمز ،هرگز به یکی از اهدافش که همانا باستانشناس شدن بود نرسید و این رشته هرگز از آسیب نجات پیدا نکرد. هولمز که کسانی را که آماده پراندن اظهار نظر و صدورحکم توجیه کننده برای قصه سرایی های خود بودند به چالش می کشید (در ابتدا او به این می اندیشید که مورخ هنر شود) چنین اظهار کرد: "من هیچوقت حدس نمی زنم . این کار عادت تعجب آوری است – مخرب شعور منطقی ". این همه ماجراست.
جعل مُهروموم های استوانه ای در اینجا مورد بحث قرار نمی گیرد(به جز آنها که فاقد عمومیت اند) زیرا من در این زمینه دانش کارشناسی ندارم . از ادبیات و مباحث موجود معلوم است که صدها مورد از آنها از قرن 19 تا به حال تولید شده اند. اما محض اشاره ای به عظمت این جعل ، ای. پورادا در باستانشناسی 10 ، 2 ، 1957:134 تعداد 250 اثر مجعول از میان مُهروموم های شمال سوریه را که در کارگاه های امروزی ساخته شده اند ثبت کرده است. برای کتابشناسی مختصر نمونه های متعدد قرن نوزدهی مهروموم های مجعول رجوع کنید به منانت 1887:16,28 ff ، هلپرشت 1894:131 f  ، بانکز 1904-5:60 و نیز اونگر 1957:7 ، نوریک 1993:63 ff ، ای پورادا
فایل بزرگی درباره جعلیات ساسانیان در اختیار دارم که حتی غیر متخصصی چون من هم می تواند دریابد که برخی نمونه های آن به وضوح ،امروزی اند . برخی بسیار ناشیانه ساخته شده اند. جدای از این که خودم فاقد دانش تخصصی هستم این فرهنگ نیز فراتر از  دامنه سنتی وقایع نگاری شرق نزدیک کهن شکوفا شده است . لذا بحث راجع به این فرهنگ در اینجا نسبتا مختصر خواهد بود و چند نمونه مفصل آن را همراهی خواهد کرد. جعل هنر ساسانیان ممکن است در صدها مورد از اشیاء بیشتر موزه ها و کلکسیونرهای خصوصی حضور داشته باشد . بواسطه انبوهی اجسام غیرحَفری منسوب به ساسانیان ، ارزشمند خواهد بود اگر یک متخصص ،گردآورده کلیه ابزارو آلات فاخر ساسانی و یافتگاه آنها را یکجا و طی یک تحقیق منتشر کند. لازم است بخشی که اشیاء بازار زاده را به همراه یافتگاه [[Provenance ]] آنها مشخص می کند نیز به پروژه فوق الذکر افزوده شود.
تعدادی از مجعولات فهرست شده در این رساله ممکن است در نظر برخی منتقدان بی اهمیت ، جزئی، عیان و احمقانه جلوه کند . شاید ایشان معتقد باشند که "هیچ کس گول این اشیاء را نمی خورد" . در چنین رویکردی مسئله اساسی غایب است و آن  مسئله اینست که : همه این اشیاء بمنظور فروش ساخته شده اند تا احتیاجات سامِلووت برطرف شود و ضمنا بسیاری از آنها به موزه های، کلکسیونرها و دلالان فروخته شده اند و لذا بعنوان مصنوعات کُهن پذیرفته شده اند.
اندیشیدم که هر آنچه در اینجا نوشته شده است ممکن است اتفاقا برای تاریخ آینده جامعه شناختی/روشنفکری مطالعات و فعالیت های باستانشناسی، داده هایی مربوط و بجا باشد،
پس در نوشتن این رساله سعی نکرده ام پژوهشی برای یافتن یک موضوع انجام دهم ، بلکه یک موضوع را پژوهیده ام.
تصمیم گرفتم که یک بررسی کلی بعنوان مقدمه بنویسم و اجازه دهم تا کاتالوگ اشیاء ، واسطه اصلی انتقال و اشاره به آنچه می گویم باشد. من از این بازی های پسامدرنی در نمی آورم که نقاب نظریه بر خود می گذارند و مدعی اند که مهم نیست چه چیز غلط است و چه چیز درست. من می گویم که حَفری بودن و اصل بودن اشیاء ،ارزشی بیگانه با باستانشناسی نیست. اگر تمام مجعولات و اشیاء مشکوک مورد بحث در اینجا ، صرفا در ویترین های خصوصی وجود می داشتند و هرگز در موزه نمایش داده نمی شدند و منتشر نمی شدند و یا حتی برعکس ، بعنوان مصنوعات و هنر کُهن به دنیا ارائه می شدند ، آنچنان نیازی به نوشتن پیرامون آنها وجود نداشت. چراکه بخشی از فرهنگ روشنفکری مان نمی شدند. در آنصورت تحقیقات تاریخ گذشته مان را نیز تخریب نمی کردند . اما داستان چنین نیست، و لذا آنچه در اینجا ارائه می شود نیز چنین نیست:نوشتن این رساله به خاطر تعهدی که به پاسداری از وجدان کاری ماکس بیربوم داشته است با شادمانی وسهولت نوشته نشده است.

Like
Invalid template file /var/www/html/components/com_easydiscuss/themes/simplistic/post.comments.php
Responses (0)
  • There are no replies here yet.
Your Reply

Specify a password to lock discussions to only users who has the password.

You may add additional URLs that you would like to include in your post.

Add URL
Go to top