YЯOTƧIH

0

ارائه شده توسط  : هیات تحریریه وبسایت yrotsih.com

(توجه: این مقاله برای اولین بار در ایران منتشر میشود. هیات علمی وبسایت ایروتسی امیدوار است بدین وسیله بتواند برای نخستین بار منتقدان کرنولوژی موجود تاریخی در دنیا را معرفی و  کانونی برای ارتباط پژوهشگران این حوزه در سراسر جهان باشد .از دوستانی که علاقه مند به اشتراک مقالات ترجمه شده توسط این وبسایت هستند خواهشمندیم اینکار را با رعایت امانتداری انجام داده و منبع مقاله را با ذکر این وبسایت به خواننده اعلام کنند. ضمنا گروه تلگرامی ایروتسی به آدرس "https://telegram.me/joinchat/BQq0wD19gjiwNqEyJZWBcA" دایر میباشد که علاقه مندان میتوانند با پیوستن به آن در جریان برنامه ها ی "بنیاد ایروتسی" قرار گرفته و مشارکت داشته باشند.)

 

دروغی که بزرگ شد
جعل فرهنگ های باستانی شرق نزدیک
اُسکار وایت موسکارلا

 


ترجمه : سلمان سهیلی

به دانش آموزان آموزش دیده در رشته باستانشناسی "مردم شناختی" اغلب آموخته می شود که مشکل هنر و جعل آن به دغدغه های "باستان شناسیک " واقعی و ناب آنها ربطی ندارد . اکثرا طوری با قضیه برخورد می کنند که انگار آنچه که هنر [[َArt]] خوانده می شود فقط یک کلمه است که با حرف A شروع می شود ؛ مفهومی بورژوازی که بجای اینکه آن را بعنوان فرایندی معرف رفتار انسان نگاه کنیم می توانیم  آن را نادیده بگیریم ؛ واژه ای توصیفی برای دستکاری مصنوعات توسط بشر . بس بسیار همکارانِ مردم شناسِ من در نتیجه فشارهای متقابل و افزاینده ، احساس خوبی نسبت به مصنوعات مکشوفه در طی حفاری هایشان ندارند مگر اینکه آرواره یک خوک ، دانه های کربونیزه ، پاره های کهنه پارچه یا دوک نخ ریسی  را از زیر خاک بیرون آورده باشند (به خاطر علاقه من به تمام انواع مصنوعات ، در یکی از حفاری ها تقریبا به شوخی من را "شیء گرا" خواندند ) . اگر باستانشناسی مردم شناسی باشد ، که قطعا تا حدودی چنین است ، باستان شناسی قطعا تا حدودی تاریخ هنر هم هست و بنابراین دانشجوی باستان شناسی بهتر است هر دو رشته را بشناسد. 

موزه ها کماکان معاف از مجازات می مانند تا به خود خوش خدمتی کنند ، از خود حفاظت کنند و مشکلات را انکار و از آنها طفره بروند . آنها با موفقیت توانسته اند همه مقامات را قانع کنند که رفتارشان امری کاملا خصوصی است . در نمایشگاهی از مجعولات[[به منظور نمایش عمومی مجعولات]] که اخیرا در موزه انگلستان برپا شده است (جونز1990) تنها چهار نمونه قدیمی متعلق به شرق نزدیک از سوی موزه میزبان[[بعنوان کارهای جعلی]] به نمایش گذاشته شد (شماره 169 b  ، یک لوح ، سه تندیسکِ حاجی لار ، به زیر نگاه کنید ، : که همه آنها قبلا بعنوان جعلیات منتشر شده بودند ) . هیچ مجعوله دیگری از میان اسناد وابسته به شرق نزدیک و متعلق به موزه بریتانیا برای دیدن وجود نداشت (برای دیدنشان به زیر نگاه کنید)   : چه کسی تصمیم گرفت که آنها منتشر نشده و بحثی پیرامون آنها رخ ندهد تا اطلاعات افشاگرانه مربوطه سربسته بماند ؟ (نمی خواهم موزه بریتانیا را از انتقاد مبرا کنم ، فقط سعی دارم او را با همان طنابی به دار بیاویزم که خود برای دیگران افراشته است :به زیر نگاه کنید. آدم وسوسه می شود شک کند که شاید دیگر دپارتمان های موزه به دلایل سیاسی/اجتماعی از ارائه اشیاء مجعول مذکور خودداری کرده اند).در مقابلِ این موضع خفقان محور می توان از نمایش متواضعانه اما صادقانه وآگاهی بخش برخی مجعولات ساسانی تحت حفاظت موزه ایالات متحده توسط ر.کوهون (1996) قدردانی کرد . برگزاری این نمایشگاه حرکتی محترم بود اما نه خاطر غیبت کار اصیل ، بل به این دلیل که موزه ،درخواست کوهون برای قرض دادن مجعولات به نمایشگاه را رد کرد .موزه میدانست که مجعولیت بسیاری از این موارد ،مدتها قبل محرز شده بود . لذا  لیست اشیاء مورد نمایش باید به میزان قابل ملاحظه ای کاهش پیدا می کرد . اف.آ.نوریک (1993:9) گزارش می کند که بعد از درخواست قرض موقت مجعولات از سوی موزه ها به نمایشگاه ، اجناس مجعولِ متعلق به خودِ او نیز با همین مشکل مواجه شده است .
چندین مقاله درباره آثاری که متعلق به شرق نزدیک نیستند موجود است که شایان تاکید و معرفی بیشتراند  و برای مطالعه عمومی توسط همه دانشجویان علاقه مند به اسناد مجعول توصیه می شوند . چرا که این مقالات تا میزان زیادی حجم فعالیت های موفق جعل اسناد را مستند می کنند . ریج وِی (1977) بازبینی خوبی بر نازُک نیِ طلایی مانیوس [[Manios Fibula ]] ارائه داده است . محققین اغلب باور داشتند که حکاکی روی این نازُک نِی قدیمی ترین نمونه بدست آمده خط لاتین است. اما اکنون می دانیم که مجعول است (همچنین به آندره1986:88 ff نگاه کنید) . ریج وِی با خلاصه سازی ردپای تاریخچه این "مکشوفه" و باز کردن گِرِه از شواهد موجود، محققین را به سمت درک این مطلب سوق داد که آنها با یک شیء و یک منشاء مجعول طرف هستند . محققین نیز دست داشتن همکار خود را در این خُدعه تشخیص دادند . دیگر مطالب ارزشمند در میان تحقیقات شرق نزدیک مقالات راس و رینالد (1978) و جی. اف. اپشتاین (1980) هستند که آنها نیز شیوع اسناد مجعول و خاستگاه های مجعول را با جزئیات بیان می کنند . این مقالات اشیائی را که اصطلاحا "گفته می شود" که در دنیای کهن ریشه دارند و "گفته می شود" که به قرون جدید -بسیار پیشتر از کلُمب- راه پیدا کرده اند تحلیل می کند .
از آنجایی که تعداد نشریات به طرزی مهارنشدنی افزایش پیدا کرده است مقالاتی که گهگاه به گونه ای سطحی سعی در القای استادانه مطالب دارند اما همیشه جانبدارانه عمل می کنند بدست و برای دلالان و کلکسیونرها یا حامیان آنها منتشر می شوند . اگر بخواهیم بهترین توصیف را برای این مقالات به دست دهیم باید بگوییم اینها جزوه های راهنمای خودآموزی هستند برای یک کلکسیونر سرگشته و "جدی" ( به خاطر داشته باشید که در این کاسبی ، یک کلکسیونر جدی کسی است که دوبار به مغازه یک دلال قدم گذاشته باشد و بیش از یک خرید کرده باشد ) : اینها را نیز ببینید : براون 1989 ؛ اورتیز 1990 ، آیزنبرگ 1992 ؛ تئودورو 1992 ؛ هال – یک دانشمند و کلکسیونر مفتخر به کار خود –(1990) که اطلاعات فنی را با لفاظی یک کلکسیونر در می آمیزد ؛ اورتیز 1990 :257،256 درباره اشیایی می نویسد که "با من حرف " نزدند و نیز در جایی خود را به جای یک بچه می گذارد و  می گوید "مانند کودکی در مقابل چیزی[مانند عتیقه] ، من گذاشتم تا آن عتیقه با من حرف بزند ... ."  . اچ شانکز ، "چگونه جعالان باعث کاهش سرقت و غارت مقرهای باستانی می شوند" . "بار" مارس/آوریل 1997:39 ، وانمود می کند که دارد نسبت به جعل اسناد هشدار می دهد – البته بدون هیچ دانشی از موضوعات و مشکلات دست به قلم می برد- اما در واقع دارد از دلالان عتیقه و (حتی موذیانه تر) کلکسیونر ها و در جهت منفعت خود دفاع می کند .
اولین جمله در اونگِر 1957:5 مستقیم به هسته مرکزی موضوع می پردازد و همه آنچه باید را می گوید:
“Solange es Menschen gibt, die Antiken sammeln, wird es auch Menschen geben, die Antiken falschen, um so mehr, als die Nachfrage nach Antiken oft so gross ist, dass die Vorrate nicht genügen”

اگر کلکسیون سازی متوقف می شد ، سرقت نیز متوقف می شد و قطعا بسیار کمتر می شد ، و تولید مجعولات کاهش می یافت . اما این فرهنگِ خودخدمتگزار و متعصبِ کلکسیونری که ضرورتا بخشی از فرهنگ جعل اسناد است تمام این انتقادات را حاکی از خام دستی و ناشی گری دانسته و استهزا می کند . تلاش آنها برای انکار این روابط اشکال دیگری نیز به خود می گیرد . آنها پیشه کلکسیونری را به فعالیتی شکوهمند ، هیجان انگیز و مهم تبدیل کرده اند . کلکسیونرها پر زرق و برق جلوه می کنند و از فعالیت خود بعنوان "تفریح"[[Fun ]] دفاع می کنند (هال 1990:19 ، تئودورو 1992:119)؛ جی. نورمن ، در هنر و عتیقه جات ،اکتبر 1994:102 ما را مطلع می سازد که دلالان از طریق "تفریح ناب جمع آوری عتیقه" با هم ارتباط برقرار می کنند . نمونه خوب تفریح جمع آوری عتیقه در صفحه اول قسمت خانه نیویورک تایمز مورخه 18 سپتامبر 1997 آورده شده است  که طی آن توصیه می شود که از تندیس یک بالاتنه رومیِ سرقتی بعنوان کلاه آویز [[رخت آویز]] استفاده شود . کلاه را روی سر مجسمه بگذارید . ملاحظه می کنید ؟ و سالها پیش  فروشگاه بزرگ نایمن مارکوسِ تگزاس در کاتالوگ کریسمس خود یک جفت ظروف سرقتی یونانی را بعنوان هدیه سالانه His & Hers خود ارائه داد (اس مارکوس در مکاتبه ای دوطرفه که با من داشت به شدت از این پیشنهاد هوشمندانه خود دفاع کرد) .
همچنین گفته می شود که کلکسیونرها دارای "جربزه" هستند (براون 1989:294 ) . اما برخی نیز سطح آنها را کمی بالاتر برده و می گویند آنها نسبت به مایملک خود دارای دلسوزی و عشق ("شهوت") هستند (پارادیزوز ، باسل1992:98 f, ) و یا "شوقی به غایت مسحور کننده دارند که بر هر چیز دیگر سایه می افکند ... . او آن [عتیقه] را دیوانه وار می خواست" (این توسط سورن مَلکیان در هنر و حراج مورخه مِی 1993:98 به ما گفته شد. انگاری که داشت یک شور عاشقانه حساس و مبتنی بر لذت جسمانی را توصیف می کرد ،و نه یک تجاوز جنسی را) ؛ و یا او یک "دغدغه عظیم " داشت (اچ شانکز در مروری بر باستانشناسی انجیلی مورخه مِی/ژوئن 1992 22 ff, ) ؛ یا عنوان کاتالوگ اشیاء یک کلکسیونر توسط موزه داران مطیع چنین نوشته شده است : در جستجوی قطعیت یا  اشتیاق به عتیقه جات (1994) . کلکسیونرها طوری برگزیده شده اند تا"کلکسیونرهای راستین"  باشند (ملکیان، همان) ، "یک کلکسیونر جدی و فرهیخته" " مثبت و خلاق" ( اظهارات من را دریک بررسی در AJA 95 : 1991:343  و نیز Fundort:unbekannt:84 f   ببینید ) .
یک پژوهشگر و متصدی موزه کلکسیونرهای عتیقه را در مورد این که چگونه با کاسبی خود یعنی "جمع آوری هوشمندانه عتیقه" برخورد کنند نصیحت می کند . او به دقت آنها را نصیحت می کند که به موزه هایی بپیوندند که "متصدیان و اعضا شان در اشتیاق آنها شریک اند" – باز هم همان حرفها ! (روبرت بیانکی در آرت نیوز 1997:12 : و هیچ کس در مورد دلیل وجود سه آگهی دلالی عتیقه موجود در متن مقاله دچار بدفهمی نخواهد شد ). او دست تنها نیست چرا که موزه داران مطیع که در پاراگراف پیشین از آنها یاد شد ، آن دو موزه دار را به خاطر عملکرد شان در مورد راهنمایی کلکسیونرها در خرید ، به طرز مُهوِعی خواهند ستود .
و برای اثبات بی تفاوتی همه جانبه باستانشناسان نسبت به نیازها و مراقب از باستانشناسی و نیز برای مستندسازی آشکار حمایت های ایشان از سارقان و غارتگران عتیقه، تنها باید به تعداد بسیار زیاد مقاله های نوشته شده در نشریه دلالان و سارقان یعنی مینِروا  نگاهی افکند . در یکی از شماره های اخیر این ژورنال ، مقاله ای از کسی چاپ شده است که من پیشتر سخنرانی پرطمطراقش را در مورد ضدیتش با سرقت و غارت و نیز با خرید از موسسات عتیقه فروشی (غیر از موسساتی که مال خودش است؟) شنیده بودم . مقاله اش در لابه لای تبلیغات دلالان عتیقه و گزارشات حراج موفقیت آمیز آنها ساندویچ شده است . ایریس لاوِ "باستان شناس" [ او دوست دارد که توسط دوستان مقتدر روزنامه نگارش اینگونه صدا زده شود] حفار یک مقر باستانشناسی در ترکیه نیز هست. او وقت و بی وقت نام دوستان پولدارش  را طوری تکرار می کند که گویی این از ما بهتران از چاک آسمان افتاده اند. او همچنین  برای این رفقای ثروتمند خود ، یک راهنمای ارزشمند در مورد جمع آوری عتیقه نوشته است (قاعدتا نه در مورد آنهایی که از مقر باستانشناسی نیدوس به یغما رفته اند ) و لذات و هیجانات تجارب شخصی خود در مورد گردآوری عتیقه را با آنها با اشتراک می گذارد ( مجله پَرِید 8 فوریه 1987:12,f ) آیا این مقاله نوشته شده توسط این "باستانشناس" ، چه میزان غارت و سرقت عتیقه جات را باعث شده است ؟
جدای از لاس خشکه های عشقی- شهوانی [[Soft Porn ]] (در واقع با یک دخول جنسی یا Hardcore طرفیم) ، آنچه که کلکسیونرها مشترکا بعنوان منبع قدرت تخریب تاریخ جهان در اختیار دارند ، ثروت است . باید کلکسیونی از پول در اختیار داشت تا بتوان عتیقه جمع کرد. این ثروت به همه موزه ها رسوخ می کند(هس 1974:31 f ) و از همانجا آنها را کنترل می کند : در ایالات متحده این "همه" شامل موزه های دانشگاهی است . در ایالات متحده کَلَکِ حیثیت و مالیات است که به ساخت موزه های کوچک خصوصی که مدعی مالکیت باصطلاح هنر دیرین اند میدان می دهد . این موسسات مدیر و هیئت مدیره (متشکل از محققین و افراد ثروتمند که بعضی اوقات نقش اهداکننده را هم ایفا می کنند) ، مجوز عفو مالیاتی و حسابداران خوبی دارند. این موزه های حرامزاده و یک شبه سبزشده ، کلکسیون خود را از راه خرید و اما اغلب از راه اهداییات فراهم می کنند . اشیاء نوع دوم اغلب از مقوله خرت و پرت اند مثلا یک ظرف ساده و یا لامپ تراکوتای خریداری شده طی سفری به اسراییل و یا مجعولاتی که می تواند بطور محلی و یا در یک سفر توریستی خریداری شده باشد . در هر دو حالت ، بر روی این اهداییات، قیمتی چندین برابر خرید آن گذاشته می شود . من دوتا از این موسسات فکسنی  را می شناسم که می دانند IRS کاری به کارشان نخواهد داشت .
ریچارد . جی . اِلیا در این مورد به درستی و دقت به هدف زده است : "کلکسیونرها غارتگران واقعی هستند" (روزنامه آرت ،41 ، اکتبر 1994:19 ). حتی پیش تر هم می توان رفت و گفت که شهوتِ به "عتیقه جاتِ" بدردبخور ، شهوت به قدرتی است که توانایی نابودسازی جاودانگی یک فرهنگ را دارد. گردآوری مصنوعات هنری-عتیقه جات- ذاتا، بی وجدانی و بی اخلاقی است .گردآوری عتیقه برای باستانشناسی حُکمِ تجاوز جنسی را دارد برای عشق .
نه تنها موزه داران ، بلکه محققین ، اساتید دانشگاه و باستانشناسان، قَیِم موزه ها و کلکسیونرها هستند(به میزان های متفاوت البته) . آنها در کنار دلالان و کلکسیونرها در کمیته های موزه های هنر خدمت می کنند و در چنین ابعادی درباره این که چه چیز را باید بخرید راهنمایی و توصیه می کنند . آنها اصالت اشیا را تایید می کنند و هر گونه دانستنی نسبت به یافتگاه احتمالی اشیاء را مخفی می کنند وآنچه عیان است را انکار می کنند .آنها انکار می کنند که دو تکه از یک اثر موجود است .یکی در محل اصلی و حفریِ خود نگاهداری می شود و دیگری برای نمایش در موزه "نجات یافته" است و در اتاق پذیرایی خانه یک کلکسیونر آمریکایی است و این دو تکه باهم مجسمه ای کامل و اصلی را تشکیل می دهند (هووینگ 1993:91،122 ؛فاندورت : اومبکانت :92) . همیشه حداقل یک پژوهشگر دانشگاهی وجود دارد که اغلب کلکسیونرها و دلالان را به کلاس درس و سمینارهای دانشگاهی دعوت می کند وآنها را دعوت به مطالعه و بررسی تاریخ هنر و "باستانشناسی" در کنار دانشجویان   معصوم (و بعضا عصبانی) می کند (تا دانش خود را بمنظور نجات کارهای هنری بیشتر ارتقا دهند) . آنها این دلالان را به خاطر خریدهای زیرکانه ، اعجاب انگیز و بی همتایشان ستایش می کنند و با آنها در مورد ترک ها ، ایتالیایی ها ، یونانی ها و دیگرانِ فاسد و احمق که سفیهانه براین باورند که می توانند اشیاء به سرقت رفته از مملکتشان را باز پس گیرند شوخی و بذله گویی می کنند .برخی افراد نیز سعی می کنند یافتگاهِ [[Provenance]] اشیاء در کلکسیون های قدیمی و یا خاستگاهِ [[Provenience]]  آنها در کشورهایی خاص را انکار کنند . (مثلا نگاه کنید به کونی 1963:22 ؛ هووینگ 1993:90 ؛ براون 1989:296 ؛ هس 1974:148)؛ آنها اینگونه به قدرت و تحسین دیگران دست می یابند. برخی پژوهشگران خدماتی مشابه همچون تایید اصالت ومشتری یابی برای دلالان انجام می دهند ؛ و از اعتبار خود برای کمک به فروش یا دفاع از نقش دلالان بعنوان تامین کنندگان مصالح باستانشناسی برای کل دنیا مایه می گذارند. محیط فرهنگ گردآوری عتیقه چنین است . فرهنگی که از لحاظ مطالعه فرهنگ جعل اسناد اهمیت دارد . چرا که این دو فرهنگ به لحاظ رسومات  و پیروان، اشتراکات زیادی باهم دارند.  
جعل خاستگاه آثار ، یکی دیگر از اجزاء اصلی روش شناسی باستانشناسیک بازاری و فعالیت اصلی فرهنگ جعل اسناد است . در واقع این روش در تاریخچه تاریخ هنر و باستانشناسی شایع و فراگیر است و هنوز هم کسی متوجه حضور آن نشده و مناسبات آن هنوز درک نشده است (برای تفصیل این قضیه نگاه کنید به مقاله 1977 a من) .

آنچه من پیرامونش صحبت می کنم پذیرفته ها و باورهای عرفی موجود در نوشته جات پژوهشی است که پژوهشگران را قادر می سازد و در واقع تشویق می کند تا جایگاه طبیعی باستانشناسی – مقرهای حفاری شده –  را بعنوان تنها منبع مصنوعات حَفری انکار کنند . اینگونه است که مقرهای حفاری شده بر اطلاعات بدست آمده از دکان دلالان ، اشیاء نمایش داده شده در موزه ها و خانه کلکسیونرها و کاتالوگ های حراج و دلالی رجحان داده نمی شوند .همه اینها مقرهای باستانشناسی به حساب می آیند که شئون متفاوتی دارند. این که مصنوعات مکشوفه در مقرهای بازاری به لحاظ جغرافیایی از جایگاه های نسبت داده شده به آنها دور و مطلقه شده اند آشکارا بی اهمیت و نامربوط تلقی می شود . اعتراض های موجود مبنی بر نبود تاییدیه باستانشناسیک و نیز اطلاعات باستانشناسیک پیرامون پویایی های تجارت که هر دو باعث انتقال اشیاء به پاریس، توکیو و یا سوییس می شوند،تنها سرو صدای اضافی چند متعصب فضل فروش انگاشته می شود.وزن گزارش های بازاری کافی است تا آن پذیرش عرفی و قانونی مذکور به وجود آید؛مصنوعاتی که اینان می فروشند "گفته می شود" [Angeblich aus یا چیزی معادل آن] از یک مقر باستانشناسی  مشخص می آید و دارای همان شایستگی و ارزش تاریخی است که یک مصنوعِ با زحمت بدست آمده از حفاری و ثبت شده در گزارش یک مقر باستانشناسی دارد [مصنوعاتی که کاملا مشخص است مثلا از این اتاق در این خانه و در این زیستگاه باستانی بدست آمده اند]. این که هیچ واقعیتی پشت حرف نویسنده نیست اهمیتی ندارد و در ازا ، ساز و کار موجود ، داده های بازاری و داده های حاصل از حفاری مقرها را  در قالب یک پایگاه بزرگ اطلاعاتی دانش باستانشناسی ادغام می کند . دانشجویان این سیستم را از اساتید خود می آموزند و به نوبه خود آن را به دانشجویان خود نیز منتقل می کنند. دانشجویانی که از هیچ یک از آنها خواسته نمی شود که بادقت به داده ها نگاه کنند مبادا پی ببرند که آنچه استادان شان می گویند صحت ندارد. نمی خواهم نتیجه بگیرم که (همیشه) یک توطئه آگاهانه در حال ارتکاب است اما نوعی چشم بندی در کار است. آیا کسی مخالف این است که اصطلاح "گفته می شود که این شیء از ... بدست آمده است" از بی دانشی اساسی باستانشناسیک سوء استفاده می کند؟
از یک پروفسور باستانشناسی و هنرهای دیرین یادداشتی دریافت کردم که طی آن به مقاله ای از من که درباره خاستگاه های معرفی شده توسط دلالان برای عتیقه جات نوشته بودم واکنش نشان داده بود. او استدلال می کرد که منتفی دانستن کل اطلاعات ناشی از دلالان ، افراط است. او البته می داند که به کدام دلالان باور داشته باشد و به کدام نداشته باشد(نیز نگاه کنید به استرومنگر 1976-77:321 f در مورد دفاع از خاستگاه هایی که توسط دلالان ارائه می شود . برای تبارشناسی نادرست نیز به کونی 1963:22نگاه کنید) . تا لحظه حاضر ما هنوز به مقالات و کتابهایی بر می خوریم که عتیقه جات نام برده شده توسط نویسندگانشان تحت الفاظِ "گفته می شود که این شیء از ...بدست آمده است" یا "محتملا از مقر باستانشناسی X می آید" ارائه می شوند. سپس این اطلاعات غلط برای مستندسازی و توزیع آماری و نموداری بکار میرود و گهگاه اشیاء را بر روی نقشه های خاستگاهی فراهم شده آنها می گذارند. در یک کنفرانس در مورد برنز های قدیمی، یک از همکاران (دکتری از یکی از دانشگاه های بزرگ شرق آمریکا) پس از اینکه من از پذیرش لُرستان بعنوان خاستگاه و شاهد تاریخیِ تک تک نمونه های غیرحفری و بازاری دارای نوشته بن النهرینی سرباز زدم بسیار ناراحت شد. او در حالی که شگفت زده و پریشان بود پرسید : "پس در مورد این اشیاء چه می توانیم بگوییم؟ پس در مورد ارتباط بین النهرین با لرستان چه میشود گفت؟ " وقتی من به او پاسخ دادم که ما ضرورتا فقط آنچه حَفری است و زمین به ما می دهد را می شناسیم و نه  آنچه بازار به ما می دهد، گویی داشتم با زبان موجودات فضایی با او حرف میزدم.
بعنوان موضع "افراطی" عدم پذیرش برخی خاستگاه های ارائه شده توسط دلالان اما دو نمونه را بعنوان شاهد ارائه می دهم . سالها پیش یک همکار ، کشف کرد که یک مُهر در یک کلکسیون شخصی (که متعاقبا به یک موسسه عمومی اهدا شد) در کاتالوگ نشریات  یو آر بعنوان شیء حَفری ارائه شده و در موزه بغداد به نمایش گذاشته شده است . مالک پیشینِ شیء از پذیرش اتهام سرباز زد: او آن را از شیخی امین خریداری کرده بود که مُصِر بود هر گز دروغ نمی گوید. شیخ به او گفته بود که آن شیء را از مقر باستانشناسی X خریداری کرده است و نام آن مقر در کاتالوگ او آمده بود . در واقع آن مُهر از موزه بغداد دزدیده شده بوده و محتملا سپس با قصه ای جدید به شیخ فروخته شده بوده است. مالک قبلی که متحیر بود با برگرداندن شیء به موزه بغداد موافقت کرد . نمونه دوم بسیار عادی و رایج است. به من فایلی از یک شیء سرقتی خریداری شده توسط موزه ایالات متحده نشان داده شد .شیء مذکور در ایالات متحده خریداری شد و دلال آن ادعا کرد خاستگاهِ آن مقری مشخص در عراق است .وقتی موزه به او اطلاع داد که سرویس عتیقه جات کشور همسایه درخواست اطلاعات درباره خاستگاهِ اشیاء کرده است ، او به موزه گوشزد کرد که گزارش دهند که شیء مذکور متعلق به یک عمارت آمریکایی است که برای مدتی دراز مالک آن بوده است .این همه چیز را درباره خاستگاه ها و دلالان درستکار، توضیح می دهد  (موسکارلا 1977b:159f. ).
لُب مطلب اینست که محققینی که فعالیتشان تحت تاثیر تحصیلات ناکافی و سطحی در مورد مجعولات است ناچار از توسعه مفهومی تاریخی و باستانشناسیک درباره خاستگاه اشیا تاریخی نیز ناتوانند .در نتیجه آنها نسبت به دست کشیدن از مکان هایی که پذیرش آنها به ایشان دیکته شده است اکراه دارند و و یا این امر را غیر ممکن می دانند. آنها به ندرت نگران این هستند که چه کسی مدرک مبتنی بر خاستگاه را فراهم کرده است یا چه کسی شیء به نمایش گذاشته شده را "پیدا کرده است". چند محقق یا دانشجو بحث مستندسازی یافتگاه های ذکر شده در مطبوعات را پیش می کشد ؟ و اگر چنین بیانگاریم که جعل خاستگاه ها به زودی متوقف می شود و بهتر است فقط ژورنال های تحقیقاتی و همینطور کاتالوگ های موزه ها و کلکسیونر ها را همگام با زاد و ولدشان بخوانیم، دچار خوشبینی فرومایه ای هستیم.

ادامه دارد...

 

 

Like
Invalid template file /var/www/html/components/com_easydiscuss/themes/simplistic/post.comments.php
Responses (0)
  • There are no replies here yet.
Your Reply

Specify a password to lock discussions to only users who has the password.

You may add additional URLs that you would like to include in your post.

Add URL
Go to top