YЯOTƧIH

0

ارائه شده توسط  : هیات تحریریه وبسایت yrotsih.com

(توجه: این مقاله برای اولین بار در ایران منتشر میشود. هیات علمی وبسایت ایروتسی امیدوار است بدین وسیله بتواند برای نخستین بار منتقدان کرنولوژی موجود تاریخی در دنیا را معرفی و  کانونی برای ارتباط پژوهشگران این حوزه در سراسر جهان باشد .از دوستانی که علاقه مند به اشتراک مقالات ترجمه شده توسط این وبسایت هستند خواهشمندیم اینکار را با رعایت امانتداری انجام داده و منبع مقاله را با ذکر این وبسایت به خواننده اعلام کنند. ضمنا گروه تلگرامی ایروتسی به آدرس "https://telegram.me/joinchat/BQq0wD19gjiwNqEyJZWBcA" دایر میباشد که علاقه مندان میتوانند با پیوستن به آن در جریان برنامه ها ی "بنیاد ایروتسی" قرار گرفته و مشارکت داشته باشند.)

 

دروغی که بزرگ شد
جعل فرهنگ های باستانی شرق نزدیک
اُسکار وایت موسکارلا

 


ترجمه : سلمان سهیلی

 

- دانشمندان بدون انجام تست های بسیار مهم و حیاتی بر روی اشیاء نتایج علمی ظاهری را بر روی اوراق فرم آزمایشگاه (برخی اوقات آزمایشگاه خودِ موزه)  ثبت کرده و ارائه می دهند.برخی اوقات به جای انجام چنین تست هایی ، تحلیل هایی ذهن محور از منظرتاریخِ هنر افاضه می کنند که  این تحلیل ها بنا دارند در بستر گزارشی باصطلاح علمی ، علمی به نظر برسد . من گزارش هایی "آزمایشگاهی" دیده ام که بر طبق نتایجی ناجور(فکر می کنم عامدانه باشد) همچون "این قطعه طلا قدیمی است " به شیئی مجعول اصالت می بخشد. چنین گزارش هایی خود نوعی جعلِ سندند.
- اساتید و پژوهشگران دانشگاه از خرید اشیاء مجعول توسط موزه ها و کلکسیونرهای خصوصی دفاع می کنند. و مبنای دلیلشان این است که برای "نجات" این اشیاء یتیم و بی سرپرست ، قبول این ریسک امری پذیرفتنی است. در اکثر مباحث مربوط به جعلیات ، به این ادعای اغواکننده و ترفندآمیز برمی خوریم.
-و نیز اساتیدی داریم که اشیاء مجعول (یا اشیائی اصل) را تحت عنوان اقلام شگفت انگیز حاصل از حفاری های اخیر ( ویا از واژه تهییج کننده رشته روابط عمومی یعنی "مکشوفات" استفاده می کنند) منتشر می کنند . گاهی حتی خاستگاه (Provenience ) ویژه ای را هم برایش معرفی و ارائه می کنند. آنها می دانند که دلالان آن شیء را در اختیار دارند و به این حقیقت که از طریق ارائه این گزارش در حال پشتیبانی و تشویق یک معامله هستند آگاهندو آن را نادیده می گیرند. اما آنها از افشای این موارد پیش پا افتاده غفلت می ورزند.
- داستان زیر برای من نقل قول شده است :
یک متصدی موزه تلاش کرد تا شیئی قدیمی را با تخفیف خریداری کند . وقتی که دلال، آن را در ازای پولی کلان تربه موزه ای دیگر فروخت ، متصدیِ سرخورده ، اوقاتش تلخ شد و در صددِ انتقام بر آمد . او به چندین نفر از جمله کارمندان ارشد موسسه ای که شیء را خریده بود گفت که شیء به دست آمده توسط متصدی موزه موسسه مذکور مجعول است .
 بعدتر فردی دیگر به من اطلاع داد که خود این داستان که برای من نقل شده است یک دروغ است . شی ء مذکور در واقع مجعول بوده است و گوینده داستان می خواسته است هم از خریدار شیء مجعول گفته شده که همکار خودش است مراقبت کند و هم متصدی سرخورده مذکور را بدنام کند .
این که کدام داستان صحت دارد خیلی محل توجه نیست آنچه که درخور توجه است فتنه پشت پرده معاملات موزه ای است .
-مدیر موزه ای داستانی بازگو کرد بدین شرح که او به همکاری شاغل در موسسه خود اجازه می دهد تا در یک گردهمایی اعلام کند که شیئی ( قدیمی و متعلق به خاور نزدیک ) موجود در کلکسیونشان مجعول است در حالی که ادعا می کرد می داند که آن شیء در واقع اصل بوده است . مدیر مذکور که چشمکی زیرکانه هم زد در واقع به همکار خود اجازه داد که اتهامی نادرست اقامه کند چرا که می خواست پس از اثبات صحت جنس شیء مذکور همکار خود را در انظار از اعتبار ساقط کند . نمایشی که در زمان مناسب،  کارگردانی شده بود .
- دانشجویی در یک سمینار دانشگاهی پیرامون هنر دیرین ، با معصومیت تمام ، در گزارش خود شیئی مجعول را به عنوان یک شیءکُهن ارائه داد و نادرستی این گزارش توسط یکی از اعضای سمینار تشخیص داده شد. پروفسور ارشد سمینار مذکور  اظهار داشت از آنجایی که شیء مذکور، نماینده طبقه دربرگیرنده اشیاء دست ساز موردنظر آن دانشجو بوده است اصالت داشتن این شیء بی اهمیت است . این استاد ( که پژوهشگری خوب است ) سهوا نقش تعلیم و تربیت فراهم کننده "فرصتهای برابر " را مد نظر قرار داد و از رجحان دادن شیء حَفری[[حاصل از حفاری]] و اصل ، به شیء نامعلوم الهویه اجتناب کرد .
- دو محقق که در یک باشگاه خصوصی نخبگان باستانشناسی در شمال شرق حاضر بوده اند اعتراض مصرانه خود را به یکی از نشریات اخیر در مورد جعلیات با تنی چند از رفقای عضو باشگاه ( که همگی پروفسورهای دانشگاه هستند) درمیان می گذارند . یکی از آنها چنین استدلال کرد که " ما لباس های نشسته و کثیفمان را درمعرض دید عامه نمی گذاریم " ، این نه صورت خوبی دارد و نه رفتار شایسته ای است . دیگری ادعا کرد :" خرید مجعولات بهتر از خرید اشیاء سرقت شده و غارتی است و نباید گذاشت موزه ها و کلکسیونرها بفهمند که اشیاء مجعول می خرند . " حتی یکی از اساتید حاضر در این محفل (حتی همان شخصی که بحث این قضیه را خود پیش کشیده بود )  نسبت به اطلاع رسانی به دانشجویان و همکاران و نسبت به اطلاع رسانی همگانی در مورد وجود جعلیات ، اعتراض و ابراز نگرانی نکرد ( یکی از دو عضو عصبانی باشگاه ، فعالانه از خرید عتیقه برای موزه پشتیبانی می کرد و دیگری هم کم کم داشت به همین سمت متمایل می شد ) .
این حکایت های به ندرت دامنه فعالیت های فرهنگ جعل اسناد را محدود می کند . به ویژه افرادی که به آزادی دربطن این فرهنگ در گردشند  ویا رفقای همراه آنان که در لبه های این فرهنگ حضور دارند . اما این حکایات  تعریفی را از مولفه های تشکیل دهنده این فرهنگ ارائه می دهند . آنها این حقیقت را که کارمندان موزه ها و اساتید دانشگاهی وابسته بدانها بخشی کلان از فرهنگ جعل را تشکیل می دهند مستند می کنند . نمونه هایی دیگر از این حکایات و فعالیتهای آشکار و مشخصی وجود دارند که در صورت فهمیدن آنها متوجه خواهیم شد که این دست فعالیتها به وفور رایج و برقرارند . یکی از این فعالیتها بازگشت به آداب موزه داری است که نمونه هایش در بالا و نیز در مابقی این رساله به نظر خواهد رسید.

آداب موزه داری یکی از نخستین فعالیت های تصدی گری موزه است که یک متصدی یا موزه دار دانا می آموزد . این آداب می تواند تنها شامل  دعوت به کنار ایستادن و دخالت نکردن باشد . یعنی اینکه هرگز نباید حرفی از مورد تردید بودن یکی از مصنوعات هنری موجود در کلکسیون یک موسسه به میان آورده شود. یک موزه دارِ بعضا آزرده خاطر ، بعضا آشفته خاطر ، بعضا متکبر ، اما همواره بی اعتنا ویکدنده ، که وقایع تلخ پیرامون خرید یک  شیء عزیز کرده را منطقی جلوه می دهد ، تنها قادر است درسی که به او آموخته شده است را بازگو کند  . سخنرانی یک متصدی موزه ، او را مجاز می سازد تا بواسطه حکم ابلاغ شده از بالا ، از قدمتی که قدیم بودنش هرگز ثابت شدنی نیست دفاع کند ؛ و نیز او را مجاز می سازد تا از اشیاء فاقد نظیر ، کژنهاد و از "سوء تفاهم های دیرین " بعنوان پیکره نگاری های جدید کشف شده توسط او دفاع کند . او همچنین از اهمیت و عقلانیت یک معامله و یا دریافت یک هدیه توسط موزه دفاع می کند . به ویژه اگر خود متصدی یا دوست و یا همکار نزدیک او ویا یک فرد خَیِر متموِل در فرایند خرید دخیل بوده باشد . البته آداب موزه داری همواره دستور به بی خبر ماندن همگان از این قضایا می دهد . دعوت به رعایت آداب موزه داری بدین خاطر است که : آبروی موزه دار و متصدی ، مدیر ، هیئت امنا ، اهداکننده و همکاران حفظ شود و نیز عموم مردم باخبر نشوند که دارند پولی معاف از مالیات را بابت بلیط موزه پرداخت می کنند .
در چنین وضعیتی کاملا به جا است در مورد واقعیت سیاستهای نیروی انسانی موزه ها بدانیم .  شواهد نشان می دهد که احتمالا همه کارمندان موزه ها مستقل از استانداردهای هنجار پژوهشی عمل می کنند . بسیاری از متصدیان آثار هنری باصطلاح قدیمی نسبت به پژوهشگران تحصیلات کمتری دارند و کمتر به دانش و پژوهش -تا چه رسد به باستانشناسی- اهمیت می دهند . اهمیت یک موزه دار بواسطه تمایل او به خرید عتیقه جات (یادداشت 5 را نیز ببینید) مشخص می شود . این مسئله که بسیاری از عتیقه جات حاضر در موزه ها حتی در صورت کُهن بودن ، کم ارزش و یا کلا فاقد ارزش تاریخی اند ، علیرغم فزونی اهمیت ، کمتر درک می شود . البته این اشیاء می توانند دارای اهمیت باستانشناسیک محدود باشند ؛ اما یک تکه سَر زمخت جداشده دیگر از یک مجسمه دیگر که خریداری شده است و از طریقی غیر از حفاری باستانشناسیک بدست آمده و گفته می شود به دودمان های نخستین متعلق است ، یا یک تکه پیکرَک دیگر که گفته می شود متعلق به لِوانتین است ، و یا یک تندیسکِ حاجی لار دیگر و از این دست چیزها ، حتی در صورت دیرین بودن ، فی نفسه تا چه اندازه برای حصول دانش تاریخی مهم و معنادار است ؟ ( زمانی که هنوز در مورد عواقب نقش خودم بعنوان متصدی موزه بیگناه بودم ، برای تقویم  وقایع نوامبر 1969 موزه آثار هنری متروپولیتن شرحی در مورد کلکسیون آلیستار برادلی مارتین نوشتم . این شرح اکنون نوکرمآبانه در نظرم جلوه می کند . اما آن چیزی بود که از من انتظار داشتتند بنویسم ؛ گناهش به گردن من! [Mea Culpa ] ).
فوت وفن استاندارد دیگر این فرهنگ که البته تنها به موزه ها محدود نمی شود ، به حداقل رساندن اهمیت تعداد "ناچیز" مجعولات موجود است . استدلال اقامه شده در این باره این است که آنها مشکلات غیر عمده ای هستند . این استدلال با بی محل کردن ، استهزاء و نادیده گرفتن کسانی که ادعایی متفاوت (در زیر) دارند همراه است . آنچه به دنبال این موضع می آید تایید این مطلب است که تملک مجعولات و نیز اتخاذ هیبتی غبطه برانگیز یک ضرورت است . نوشته های پی آمیِت ( 1978Y 3 f.; عتیقه های ایران XV , 1980 :155 ) نمونه های این نگرش را ارائه می دهد . او در حالی که با بی اعتنایی به منتقدین آنها را "معلمین اخلاق" می خواند ایشان را به خاطر اشاره ضمنی به مجعول بودن همه اشیاء خریداری شده در بازار عتیقه جات یا " عتیقه جات بی سرپرست "سرزنش می کند . در واقع من حتی یک نفر که چنین ادعای متاسفانه نادرستی را داشته باشد نمیشناسم و آمیِت هم حتی یک نفر از این نمونه را نام نمی برد : در عمل اگر تمام اجناس عتیقه موجود در بازار، امروزی و نوساخته بودند و نیازی به نوشته شدن این کتاب وجود نمی داشت ، تنها مشکلاتی معدود حل می شدند . سپس آمیت از خرید اشیاء مجعول توسط کسانی که از طریق خرید اشیاء هنری به سرقت رفته نجیبانه متعهد به پاسداری از گذشته ها هستند ،بعنوان ریسکی ضروری دفاع می کند . اگر غیر از این رفتار کنید "ضد باستانشناسی" هستید .
این نقش جام زهرنوشانه و قهرمانانه پیشتر مورد طرفداری آ.یو.پوپ ( 1939:182،یادداشت1) قرار گرفته بود . او پذیرش ریسک خرید آثار مجعول توسط کلکسیونرها و موزه ها را یک ضرورت خوانده بود . چرا که خرید عتیقه جات ، بله ، یک مسئولیت است. ( مسئولیتی که شامل خرید عتیقه جات از پوپ هم می شود ؛ به زیر و به یادداشت 2 هم نگاه کنید ) ؛همچنین نگاهی هم به پوپ 1968 A/1 ff  و نیز همکار پوپ ، یعنی گیرشمان 1976 : 27   بیاندازید . نمی دانم تی.هووینگ هرگز آمیت یا پوپ را خوانده است یا نه اما او در نصایح خود به موزه داران ، خِرَد را هم در بحث خود دخیل می کند (1993) .آیا می توان اظهاراتی همچون: "بلبشوی مبتنی بر مسئول انگاری خریدار به جای فروشنده" ،"اگر همکارمان  شیئی جعلی خرید به او پوزخند بزنیم و اگر خودمان خریدیم صدایش را در نیاوریم ". "و بدانیم که هیچ کلکسیونر حقیقی  و مهمی تا به حال یک شیء جعلی برای خودش جور نکرده است "را نادیده گرفت؟ این اظهارات نگرشی خیرخواهانه دارند . همواره تقریبا همه کسانی که مدعی و باورمند به این نگرش خیرخواهانه در مورد آثار مجعول هستند  ، خود همان هایی هستند که فهمیده اند جنس مجعول خریده اند و یا مایلند منکر شوند که جنس مجعول فروخته اند . و اگر شما از دریافتن این حقیقت اخیر شگفت زده شده اید یا خیره سر هستید و یا بیگناه .
این به اصطلاح پاسداران گذشته ها که وابسته به فرهنگ مورد بحث هستند می خواهند اخلاق گرایان رسوا شوند و به خاطر غرورشان در اتخاذ موضع اخلاقی متعالی احساس گناه کنند( این واژگان همیشه به شیوه ای متبحرانه و متجددانه بکار گرفته می شود ) . این پاسداران و نگاهبانان ،ادعا می کنند که محکوم کردن یک مصنوعه اصل حتی اگر جرم باشد امری جدی تر است . اما اگر یکی از این نگاهبانان ، سندی مجعول را بعنوان یک کار هنری دیرین معرفی کند (امری نادر) این یک "بدشانسی" موقتی است . (نگاه کنید به موسکارلا 1977 b : یاداشت ها 42a و 68 (.

دو مقاله پوپ که علی الظاهر نوشته شده است تا تکلیف را پیرامون مجعولات را روشن کند ، 1939(به ویژه "احکام غلط" یا False Canons 182-24 ) و 1968   ، در واقع هیچ نیستند مگر دفاع مکارانه از اصالت اشیائی که پوپ خودش در حال فروش آنها بوده و یا قبلا فروخته است و نیز تشویق به خرید بیشتر از اجناس کشکول مخفی عتیقه جات اوست . اظهارات پوپ همچنین قصد دارند یک میان بُر باشند ، "چگونه فریب نخوریم" ، یک راهنما برای مبارزه با محققینی که تحصیلات کافی ندارند (البته دور از جان دلالان ) و در هر گوشه و کنار ، سند مجعول می بینند . از این رهگذر ، این مقالات بعنوان کتابچه های راهنمای باستانشناسانه بازار عمل می کنند (موسکارلا 1979 : 5 f ; infra . Catalogue, note 38 ).  نشریه 1976 گیرشمان در آنِ واحد هم یک کاتالوگ فروش عیان است که از اشیاء ارائه شده برای فروش (مالک آنها مکشوف نیست ، اما مجعول اند ، زیر) دفاع می کند و هم تلاشی است در جهت انکار هرگونه تلاش برای جعل .
این مقالات که بدرد کاتالوگ بودن برای فروش مجعولات می خورند، ( البته این حقیقتی ثانویه است چون که اشیاء مورد بحث قبلا به فریر گالری فروخته شده اند و این کار اخیرا صورت گرفته است ) ،در نسخه منتشره در کریسمس نشریه  ایلاسترِیتِد لاندِن نیوز 1976 : 54 f هم چاپ شدند . ILN یک ناشر مورد احترام و ویژه گزارش های مقرهای باستانشناسی بود . اما این نشریه اغلب ،کاتالوگ اشیاء سرقتی ارائه شده برای مشتریان را هم منتشر می کرد ( بعضا مایلم ندانسته اینگونه فکر کنم ، به یادداشت های فرهنگ ایرانی 36 و 38 در زیر نگاه کنید) . این مقاله ILN بدون نام منتشر شد( البته باید توسط پژوهشگری که برای خود نشریه شناخته شده است نوشته شده باشد) . ارتباط این قضیه با بحث ما اینجاست که این نشریه چطور بی غرضانه برای این معامله پااندازی کرد ! ابتدا نویسنده دو راه اکتشاف "گنج" را به ما می آموزد : باستانشناسی و یا " کجراهه تاریک ... دنیای دلالان ..." . پس از کشیدن خواننده به درون این دنیای مرموز و گرفتن ژست التزام به تقوا و اظهار "تاسف" از آنچه دلالان می کنند ، با این رجزخوانی درباره دستاورد اعجاب انگیز نویسنده برخورد خواهیم کرد:
"... در واقع از همین راه ( دنیای دلالان) است که این همه گنج،کلکسیون های دنیای غرب را غنی کرده  و عاشقانِ (عاشق در معنای بریتانیایی اش!)  هنر ایرانی را خرسند کرده اند. هر دو " سردیس دوست داشتنی " فروخته شده توسط "دنیای دلالان" به یکی از موزه های ملی ایالات متحده که هدیه های کریسمس هستند و نیز بالاتنه نقره ای زن پارتی و سردیس پادشاه ساسانی ، آنگونه که خاطرنشان شد ، مجعول اند ؛ رسوایانه مجعول اند .
غرض  استرومنگر 1976/77   به وضوح، تلاش یک موزه دار برای ناکام گذاردن هرگونه مخالفت بر سر  تعداد مجعولات خریداری شده و منتشر شده بنام جنس اصل است . ای. وی. ثاو کسی که برخی اوقات در دنیای قدیم و جدید عتیقه جات دلالی می کرده است در یاداشتی که بر کتابی درباره مجعولات می نویسد ( معیار جدید ، اکتبر 1983 : 76 ) این موضع را تکرار می کند :" این یک نامسئله است " و " این که بدلیات و جعلیات ، مشکلی هستند که این کتاب  مطرح می کند، اصلا صحت ندارد . یقینا مجعولات وجود دارند ...اما قطعا در برابر بدنه گسترده خود هنر... حاشیه ای هستند . کمتر جعلیاتی می توانند از سد دفاعی مهارت کارشناس عتیقه عبور کنند" .این اظهار نظر غلط و ابراز شده از سر خشم که باژگونه سازی حقیقت است بازتاب دهنده این واقعیت است که پوپ ، گیرشمان و استرومنگر اساتید تیغ زنی و شیره مالی بر سر دیگرانند.این گفته ها به یک اندازه (وهمگی برمبنای یک دلیل مشترک) شواهد و مدارک بدست آمده توسط نویسندگان متقدم را نادیده می گیرند. ، هلپرشت (1894) مِنانت (1887) و بَنکز (1904-05 ( بَنکز ظاهرا علاوه بر کارهای دیگری که می کرده است یک دلال عتیقه نیز بوده است .چیزی که من در 1977 نمی دانستم) گزارش داده اند که در همه بازار های شرقی صدها جنس مجعول در دسترس بودند. این که چنین شرایطی به درازای دهه ها ادامه می یابد در همه جا آشکار است . مثلا هال(1990:19) گزارش داد که از چیزی در حدود 1500 شیء آزموده شده "درسال"  که در دانشگاه آکسفورد تحت تست TL [[ترمولومینسنس]] قرارمیگیرند ، 40 درصد آنها مجعول اند . به علاوه لوو (1993:38) تخمین می زند که 50 درصد کل ظروف مارلیک گونه موجود در بازار مجعول اند (می تواند بیشتر هم باشد ، زیر) . دست اندرکاران حراجی ساثبی گزارش می کنند که نیمی از اجناس خریداری شده برای آنها مجعول است (تئودورو 1992 : 115 ، براون 1989 : 194 ) . اما در واقع شکسته نفسی می فرمایند! از نوشته های  نوریک (1993:51)  که ادعا می کند هرسال 25000 (sic ) مجعولات هنر پیش-کلمبی وارد بازار می شود می توان چنین فهمید که دیگر نقاط دنیا نیز به همین سرنوشت دچارند .البته من چنین استدلال می کنم که پژوهش حاضر ، این دروغ فرهنگ جعل اسناد را که تعداد مجعولات کم است و اگر هم وجود داشته باشند از سد مهارت کارشناس عتیقه عبور کرده است ،  برملا می کند .
در تحلیل نهایی ، سوالی که قانونا به همه پژوهشگران مربوط می شود این است : آیا ممکن است به یک راه حل کاملا صحیح برای این معما دست یابیم؟ : برخلاف اکراه ما نسبت به روا داشتن اتهام نادرست، چه تعداد مجعولات، مجاز است  تحت نام مصنوعات کهن از سد مهارت کارشناس عتیقه عبور کند؟ نظر من اینست که کمتر شی ء اصیلی وجود دارد که بتواند به آن اتهام نادرست وارد کرد و با حصول دانش و آگاهی بیشتر می توان از این اشیاء دفاع کرد ( دراین باره عقب نشینی های خود من را در کاتالوگ حاضر در این رساله ببینید ) . بعلاوه ، این یک مشکل خُرد است و نتیجه باستانشناسی بازاری است نه باستانشناسی علمی . وقایع ثبت شده در این رساله نشان خواهند داد که مدافعین بازار مطلب را باژگونه اظهار کرده اند .
برخورد تخصصی  با مجعولات و حتی بحث کلی پیرامون آنها برای مورخین و باستان شناسان شرق نزدیک مسئله ای خُرد باقی مانده است. علت وجود این مشکل تا اندازه ای نادانی است . ولی ما قبلا علل دیگری را نیز رصد کرده ایم: اقدامات هوشیارانه افرادی که مخالف بحث و انتشار هستند ؛ کسانی که نگرش شان متاثر از ملاحظات هوشیارانه تری مثل  طمع ، شهوت قدرت، نیاز به پشتیبانی شدن و نوازش شدن از سوی افراد متمول (اغلب یک اهدا کننده) ، نفس گرایی ، و دفاع از خود یا یک دوست و یا یک همکار مهم -به لحاظ سیاسی- است( ویز ، دپرادن 1932 :578،581،601 ، 612 ، ff ؛ تحقیقات پیشین در این مورد خیلی گسترده نیست) .
واقعیت هر ازگاه و بطور اتفاقی تایید می شود،اما بحث کافی پیرامون آن صورت نگرفته و ترویج کافی نمی شود . از زمانی که من پیرامون نخستین نمونه های جعل نوشتم ( ویز ، بَنکز ، هلپرشت ، مِنانت ، دِپرادِن – هنوز هم یکی از بهترین نمونه های مباحث مربوط به مجعولات و فرهنگ جعل اسناد است ) و متعاقب آن علاقه ام به این موضوع کاهش یافت (1977 b : 154 f, 269  یاداشت 68 ; 1979:5 ff ) چیز زیادی عوض نشده است ؛ استثناها در این مورد عبارتند از : موری و فلمینگ 1984 ، لوو 1993 و کوهون 1996 . اگر بخواهم کسی را از قلم نیانداخته باشم باید بگویم با در نظر گرفتن ارجاعات موجود در کارهای منتشره اخیر و مباحث انجام گرفته با دانشجویان (که دارند شروع به فهم مطلب می کنند ) آموزش هنر تاریخی و باستانشناسی مربوطه در اروپا و ایالات متحده پیشرفت هایی داشته اند . اما این پیشرفت به طرزی مخوف کُند است . در بسیاری از موسسات ،در میان اکثریت پژوهشگران و دانشجویان مطالعات شرق نزدیک دیرین کمتر کسی واقعیت و گستردگی مجعولات را می داند  . کمتر دانشجویی می داند که بدنبال چه چیز باید بگردد (آنها نگاه می کنند اما نمی بینند) یا چطور مصنوعات را بررسی کند . بسیاری از آنها آموزش ندیده اند که چگونه فرق مفهومی بین اجزای یک صحنه و سبک آن را درک کنند ، چه آن صحنه پیکرنگاره باشد و چه موضوع .
در واقع کمتر کسی در وهله اول پیرامون سبک می آموزد. سبک (واژه ای که ما -و حتی مورخینی که تخصصشان تاریخ هنر نیست - ادعای فهمش را داریم اما وقتی تعریفش را ازما می پرسند به لکنت می افتیم) در اینجا می تواند حداقل به بیان ساده و ملموس ، چنین معنایی داشته باشد: این که چگونه یک حکومتِ/مَردُمِ مُعَین، تمامی عناصر و اشکال انتخاب شده برای ارائه همچون ، اجزای بدن ، حالات بدن ، البسه ، آرایه ها و اجسام ملموس و ... را به گونه ای منحصر به فرد، تصویرگری ،اجرا و اراده کردند ؛ و اینکه آنها دقیقا چگونه اینها را در بافت ها و محیط های ویژه ارائه کرده و به تقابل گذاشتند . شیوه های اجرا و ساخت و اینکه چگونه اینها با گذشت زمان دچار دگرگونی شدند باید درک شود . حساسیت به سبک همچنین یعنی تشخیص دهیم چه چیز می تواند و یا نمی تواند غیر عرفی باشد و نیز تشخیص ویژگیهای مرزی و آنچه اصطلاحا سبک های ایالتی و سرحدی و یا مهارت خوانده می شود (اما همانگونه که در کاتالوگ پیش رو مفصلا مستند خواهد شد ، ویژگی اخیر معمولا یک روش شناسی باشتان شناسانه بازاری که نقابی ساده لوحانه از قصه و افسانه دارد  را به یاد می آورد ) . نیازی نیست مورخ تاریخ هنر باشید تا به بررسی این ویژگیها بپردازید .بیشتر پژوهشگران فرهنگ های باستانی از جمله باستانشناسانی همچون نگارنده این سطور ، مورخ تاریخ هنر نیستند . اما این امر قطعا نیازمند زمان ، تلاش از مد افتاده  و نادرست به لحاظ سیاسی و البته دانش است . اگر کسی نتواند این مشکلات را درک کند حق انتشار هیچ چیز را پیرامون "عتیقه جات" ندارد .
کلکسیونرها البته یک روش ضد فریب دارند که از پس تمام مزاحمت های مذکور در پاراگراف قبل بر می آید . نمونه های بسیاری منتشر شده اند که این روش شناسی را به تفصیل شرح می دهند اما یکی از آنها که توسط کریستوس باستیسِ کلکسیونربه دنیای علم و دانش ارائه شده است کفایت می کند: "اشیاء با من حرف می زنند : هِی ! من واقعی ام "(تئودورو 1992 :117) .
یک نقص دیگر در حرفه تاریخ هنر و باستانشناسی که بسیار مربوط به بحث ماست اینست که اکثر دانشجویان فرق شناخت شناسانه بین مصنوعات حفری و غیرِحفری را نمی آموزند – مثلا نگاه  کنید به ،توضیحات من، 1995 b بر یک پایان نامه منتشر شده در مورد هنرِ باصطلاح هخامنشی . اینجا نادانی هم از دلایل نقص کار است چون بسیاری از پژوهشگران عدم تشابه آنها را نمی دانند . حقیقت آشکار دیگری که قبلا نیز ذکر آن رفت  اینست که متصدیان موزه (بعنوان افراد دخیل در آیین موزه داری) عامدانه مکانیسم های فراهم آوری اجناس موزه ، انتشار آنها و برچسب های مرتبط به سابقه آنها را ناشفاف می کنند . دی فون بوثمِر یک باستان شناسِ خودخوانده و متصدی عتیقه جات که همچنین دیدگاه های خود را به دانشجویان یک دانشگاه مهم تدریس می کند حرف آخر را در این باره به ما می گوید . او اظهار می کند که "تاریخِ" [خاستگاهِ] یک شیء خریداری شده توسط او "برای باستان شناسی مهم نیست"(هِس 1974:155). تصورکنید که دانشجویان او این نمونه کلاسیک گفتارهای موزه ای را در دفتر مشق های خود کُپی می کنند تا در آینده چراغ راهشان باشد . یکی از دلالان همکار او ما را راهنمایی می کند که " آنچه واقعا اهمیت دارد حفظ و نگهداری و بررسی شیء هنری قدیمی است و نه کشور خاستگاه آن (بخوانید فرهنگ خاستگاه آن)  "(جی.نورمن، هنر و عتیقه جات اکتبر1994 :101) .
در این جَوِ موزه زَده شگفت نیست که بیشتر دانشجویان هرگز درباره سرقت ، غارت و جعل اشیاء نمی شنوند (تا چه رسد درباره اش آگاه شوند و بیاموزند) . اما بیشتر این دانشجویان دکترا می گیرند و پست موزه ای و دانشگاهی دریافت می کنند .

ادامه دارد...

Like
Invalid template file /var/www/html/components/com_easydiscuss/themes/simplistic/post.comments.php
Responses (0)
  • There are no replies here yet.
Your Reply

Specify a password to lock discussions to only users who has the password.

You may add additional URLs that you would like to include in your post.

Add URL
Go to top